SCP-3812

صدایی پشت سرم (A Voice Behind Me)

نویسنده: عباسانتشار: ۶ آبان ۱۴۰۵۰ دیدگاه
امتیاز:۰
SCP-3812 در هیئت یک پلیس با تجهیزات ضدشورش، از دید یک بیننده برانینگ-کانت (راست).

به دستور

پروندهٔ زیر یک تهدید وجودی سطح 13 را شرح می‌دهد
و طبقه‌بندی محرمانهٔ سطح 5/3812 دارد
دسترسی غیرمجاز ممنوع است.

3812


رویه‌های ویژه محبوس‌سازی: SCP-3812‏ در حال حاضر تنها تا حدی محبوس شده است. برای اطلاعات بیشتر، خلاصهٔ پیشنهاد محبوس‌سازی در ادامه را ببینید.

خلاصهٔ پیشنهاد محبوس‌سازی : SCP-3812‏ باید به‌طور دائم زیر نظر گانیمد-66 «شوالیه‌های نور ستاره» باشد که موظف‌اند یک منطقهٔ قرنطینه‌ای ممنوعه به شعاع 5 کیلومتر در اطراف SCP-3812‏ حفظ کنند. سرپرست موقت تیم نیروی ویژهٔ سیار GY-66‏، با همکاری کارکنان پژوهشی سایت-86، در هر جنبه‌ای از محبوس‌سازی SCP-3812‏ اختیار تام دارد. باید دقت ویژه‌ای به خرج داد تا از قرار گرفتن غیرضروری در معرض SCP-3812‏ جلوگیری شود.

تلاش‌های کنونی برای محبوس‌سازی بر کاهش تأثیر SCP-3812‏ بر مراکز جمعیتی و نیز پژوهش دربارهٔ گسترهٔ کامل توانایی‌های غیرعادی SCP-3812‏ متمرکز است تا بتوان رویهٔ محبوس‌سازی جامع‌تری تدوین کرد. تیم‌های امنیت اطلاعات باید همهٔ انواع رسانه‌های دیجیتال را زیر نظر داشته باشند تا از آگاهی گسترده از SCP-3812‏ جلوگیری شود.

SCP-3812‏ تأثیری غیرعادی، فعال و تهاجمی بر واقعیت دارد. SCP-3812‏ می‌تواند رویدادها را در طول زمان تغییر دهد تا از محبوس شدن خود جلوگیری کند. به دلیل ماهیت این تغییرات، بسیار بعید است که هیچ‌یک از افرادی که تحت تأثیر غیرعادی SCP-3812‏ قرار گرفته‌اند از این موضوع آگاه باشند. بسیار محتمل است که بیشتر افراد متأثر در نتیجهٔ تأثیر SCP-3812‏ دیگر وجود نداشته باشند، هرچند هر تلاشی برای برآورد اینکه این اتفاق چند بار رخ داده است، صرفاً حدس و گمان خواهد بود.

SCP-3812 جلوی خانهٔ دوران کودکی‌اش. تصویر از سوابق ایالتی لوئیزیانا برداشته شده است.

شرح: SCP-3812‏ موجودی تغییردهندهٔ واقعیت است. به دلیل اثر نهفتهٔ SCP-3812‏ بر واقعیت، توصیف SCP-3812‏ به هر شکل معناداری تقریباً ناممکن است. تنها چیزی که دربارهٔ SCP-3812‏ می‌دانیم این است که زمانی سم هاول بوده است؛ انسانی آفریقایی‌تبار آمریکایی و غیرغیرعادی که گمان می‌رفت در سال 1996 درگذشته باشد. اندکی پس از مرگش، مشاهده شد که SCP-3812‏ از گورش برخاست و ناپدید شد. SCP-3812‏ پس از آنکه حضورش به تخریب یک ساختمان آپارتمانی در ورشو، لهستان، انجامید، مورد توجه بنیاد قرار گرفت. به دلیل توانایی‌های غیرعادی SCP-3812‏، ظاهر آن تفاوت‌های چشمگیری دارد و همین ردیابی آن را بسیار دشوار می‌کند. SCP-3812‏ در حال حاضر در مختصات 26°26′49″ جنوبی 137°56′27″ غربی، بر فراز اقیانوس آرام جنوبی قرار دارد.

SCP-3812‏ نشانه‌های یک مجموعه‌اختلال اسکیزوفرنی آیگنمان-ویتور در مرحلهٔ بسیار پیشرفته را نشان می‌دهد، به‌طور مشخص: بدگمانی شدید، ملال شدید، شیدایی/افسردگی شدید، ناتوانی در درک درست محیط اطراف، ناتوانی در تشخیص واقعیت از خیال، ناتوانی در تمایز میان موجودات زنده و مرده، ناتوانی در کنترل ابراز احساسات، شنیدن صداهایی که وجود ندارند، دیدن چیزهایی که وجود ندارند، احساس یا تجربهٔ محرک‌هایی که وجود ندارند، و غیره.

در بیست سالی که از کشف اولیهٔ SCP-3812‏ می‌گذرد، این نشانه‌ها پیوسته بدتر شده‌اند. SCP-3812‏ در ابتدا به پرسش‌ها پاسخ می‌داد و از پژوهشگران بنیاد برای کنترل وضعیتش کمک می‌خواست. با گذشت زمان، SCP-3812‏ منزوی‌تر و گوشه‌گیرتر شد و سرانجام به‌کلی از پاسخ دادن باز ماند و رفتارهایی نامنظم و پیش‌بینی‌ناپذیر از خود نشان داد. در حال حاضر، SCP-3812‏ قادر نیست جهان پیرامونش را به‌درستی درک کند و گاه‌به‌گاه واقعیت را تغییر می‌دهد تا ناهمخوانی میان آنچه از چیزی درک می‌کند و آنچه آن چیز در واقع هست را کاهش دهد. به همین دلیل، نمی‌توان دانست واقعیت چند بار دستکاری شده است؛ تنها می‌توان دانست SCP-3812‏ چند بار تغییری تمیز ایجاد نکرده و شواهدی از تأثیرش بر واقعیت بر جا گذاشته است.

محبوس کردن SCP-3812‏ در هر نوع سلول محبوس‌سازی ناممکن است. SCP-3812‏ واقعیت را تغییر می‌دهد تا سلول محبوس‌سازی را از میان بردارد، یا خود را به مکان دیگری منتقل می‌کند و به این ترتیب تلاش‌های محبوس‌سازی را به‌شدت مختل می‌کند. همچنین به نظر می‌رسد SCP-3812‏ به‌طور ناخودآگاه در برابر تلاش‌ها برای محبوس کردنش مقاومت می‌کند. حتی اگر SCP-3812‏ غافلگیر شود، نمی‌توان آن را آرام‌بخش داد یا با تحت تأثیر قرار داد، زیرا SCP-3812‏ واقعیت را تغییر می‌دهد تا هر تهدیدی را علیه خود یا آزادی حرکتش برطرف یا حذف کند. به همین دلیل، تلاش‌های کنونی به جای محبوس‌سازی کامل، بر کاهش خسارت و کاهش بروز نشانه‌های SCP-3812‏ متمرکز است.

تصویری از SCP-3812. زمینه نامعلوم است.

با گذشت زمان، SCP-3812‏ از نظر ظاهری به‌طور چشمگیری کمتر انسان‌نما شده است و اکنون تنها به‌طور مبهم شبیه انسان است و گاهی به شکل‌ها و ظاهرهای گوناگون پدیدار می‌شود. افزون بر این، SCP-3812‏ اثری ناهنجار و نهفته بر واقعیت محلی می‌گذارد که به‌طور مشخص به شکل اختلال‌های زمانی و مکانی در پیرامون این موجود بروز می‌کند. این اختلال‌ها گاهی با فوران‌های تصادفی و خشونت‌آمیزی همراه می‌شوند که ممکن است زمان و مکان محلی را به‌شدت جابه‌جا کنند یا به آن آسیب بزنند. با اینکه SCP-3812‏ معمولاً آرام و بی‌هدف است، فوران‌های تصادفی آن همیشه برای هر موجود زنده‌ای در نزدیکی کشنده است و اگر به‌درستی محبوس نشود، می‌تواند در مقیاسی بسیار گسترده فاجعه‌بار باشد.

SCP-3812‏ در 19 ژوئیهٔ 2015 به شکل کنونی خود در محل کنونی‌اش پدیدار شد.

پیوست 3812.1: مصاحبه

دسترسی به پیوست

یادداشت: متن زیر بخشی از مصاحبه با SCP-3812‏ در سال 1999 است. SCP-3812‏ در ابتدا توسط کارکنان بنیاد محبوس شد و در سایت-17 مورد پرسش قرار گرفت، جایی که درمان بیماری روانی‌اش آغاز شد.

[شروع گزارش]

دکتر کوئینت: بگو امروز چه حسی داری.

SCP-3812: ناراحت. نگران.

دکتر کوئینت: می‌توانی بگویی چرا؟

SCP-3812: صداهایی، اِه، اِه، هست. مثل همیشه. چیزهایی که می‌بینم، می‌دانی. همان‌ها.

دکتر کوئینت: مشکلی پیش آمده؟

SCP-3812: فقط… چیزهایی که می‌بینم از بین نمی‌روند. تعدادشان بیشتر شده. فرق دارند… می‌دانم دیوانه به نظر می‌رسم، ولی انگار هم‌زمان با ده‌ها نفر حرف می‌زنم، و هر روز بیشتر می‌شوند. این… (مکث می‌کند) درد دارد، خیلی زیاد. می‌دانم حرف‌هایم دیوانه‌وار است، متأسفم.

دکتر کوئینت: اشکالی ندارد، حرف‌هایت دیوانه‌وار نیست. ما فقط می‌خواهیم کمکت کنیم که بهتر شوی.

SCP-3812: من… نمی‌دانم واقعاً می‌خواهید یا نه. یا، نمی‌دانم می‌توانید یا نه. در داستان، شما سعی نمی‌کنید کمک کنید.

دکتر کوئینت: در داستان؟ کدام داستان؟

SCP-3812: این دیوانه‌وار به نظر می‌رسد، جدی می‌گویم، ولی من می‌توانم- می‌توانم ببینم به چه فکر می‌کنی. می‌دانم می‌ترسی. از کاری که ممکن است بکنم می‌ترسی، و همین یک دقیقهٔ دیگر، تو… نمی‌دانم چطور این را از سرم بیرون کنم، چطور شروع کنم به برگرداندن این وضع، اگر اصلاً بتوانم. فکر نمی‌کنم حتی او هم بتواند.

دکتر کوئینت: او کیست؟

SCP-3812: تو… نه، تو نمی‌توانی او را ببینی. من می‌توانم. فکر می‌کنم زمانی بالاتر از ما بود، ولی حالا پایین‌تر از من است. بله، تو را آنجا می‌بینم. نمی‌دانم با من چه کردی، ولی حالم خیلی خراب است، مرد. اگر بتوانی اینجا راهی پیدا کنی عالی می‌شود، چون واقعاً حس می‌کنم دارم عقلم را از دست می‌دهم. من هم می‌ترسم، مرد. باید کاری بکنی، مرد. باید اینجا کمکم کنی. خواهش می‌کنم، خدایا، خواهش می‌کنم.

دکتر کوئینت: تو کی هستی-

SCP-3812: مهم نیست. (مکث می‌کند) باید بروم—

SCP-3812‏ ناگهان ناپدید می‌شود.

[پایان گزارش]

پیوست 3812.2: یادداشت اداری از دفتر دکتر یامامارا دربارهٔ «گزارش بی‌ثباتی رفتاری SCP-3812‏ و پیامدهای تهدیدهای وجودی» به تاریخ 21/09/2015

طبقه‌بندی‌شده در سطح 5

از دفتر دکتر کاری یامامارا

معمولاً دوست ندارم این‌جور مطالب را با اغراق شروع کنم، پس باید حرفم را باور کنید وقتی می‌گویم فکر می‌کنم SCP-3812‏ خطرناک‌ترین ناهنجاری روی زمین، و شاید در کل جهان، است. می‌دانم که احتمالاً خیلی از همکارانم با شنیدن این حرف جا می‌خورند، و خودم هم بارها سعی کرده‌ام این فکر را کنار بگذارم، اما شواهد زیادی داریم که نشان می‌دهد حق با من است، و این برای تقریباً همه‌چیز خیلی بد است.

وقتی جیمز کالدمان و کارلوس ژفسکی واحد هیوم را برای اندازه‌گیری تغییرات واقعیت محلی ابداع کردند، احتمالاً بنیاد را نجات دادند. واقعیت‌خم‌کن‌ها همیشه بزرگ‌ترین دردسر ما بوده‌اند، چیزی که واقعاً نمی‌توانستیم سر از کارش دربیاوریم. چطور می‌شود با چیزی جنگید یا آن را محبوس کرد که می‌تواند در یک چشم به هم زدن شما را از هستی محو کند؟ به لطف دکتر اسکرنتون، لنگرهای واقعیت را داشتیم، اما فقط نیمی از مواقع کار می‌کردند و نیمهٔ دیگر از بی‌فایده هم بدتر بودند. نمی‌دانستیم چطور کار می‌کنند و درست از آن‌ها استفاده نمی‌کردیم.

این وضع وقتی تغییر کرد که شروع کردیم واقعیت را اندازه بگیریم و آن را با یک خط پایه مقایسه کنیم. فهمیدیم که لنگرهای واقعیت ما قابل تنظیم و کالیبره کردن هستند و همهٔ لنگرها یکسان نیستند. این برای کسانی از ما که در علوم وجودی کار می‌کنند یک موهبت بزرگ بود، و ناگهان نوع‌سبزها دیگر آن لولوهایی نبودند که قبلاً بودند.

همهٔ این‌ها را گفتم تا زمینهٔ حرفی که می‌خواهم بزنم روشن شود؛ تجهیزات ما نمی‌توانند SCP-3812‏ را شناسایی کنند. این خطای دستگاه نیست؛ تجهیزاتمان را بارها و بارها آزمایش کرده‌ایم و نتیجه همیشه یکسان است. خطای کاربر هم نیست؛ هزاران ساعت گزارش آزمایش‌هایمان را با دقت بررسی و مطالعه کرده‌ایم و هیچ مشکلی پیدا نشده است. در چند ماه گذشته بیش از آنچه بتوانم بشمارم بررسی و دوباره‌بررسی کرده‌ایم، و نتایج یکسان است.

تا جایی که می‌فهمیم، این یعنی یکی از سه حالت، و هیچ‌کدامشان خوب نیست. حالت اول این است که SCP-3812‏ مقدار هیوم بسیار پایینی دارد، چیزی که تجهیزات ما، که در فضایی با خط پایهٔ هیوم بسیار بالاتر قرار دارند، نمی‌توانند شناسایی‌اش کنند. مشکل این حالت این است که یک خلأ کاذب ایجاد می‌کند؛ ما تا حالا با این فرض کار کرده‌ایم که خط پایهٔ ما کمترین مقدار ممکن است. اگر معلوم شود این چیز در مقدار هیوم بسیار پایین‌تری وجود دارد، یعنی مقادیر هیومی پایین‌تر از آنچه فکر می‌کردیم حداقل است وجود دارند، و این یعنی هر روز ممکن است کل واقعیت ما به آن سطح از هستی سقوط کند و دیگر کار تمام است.

حالت دوم این است که SCP-3812‏ در مقدار هیومی بسیار بالاتر از هر چیزی که تا حالا آزمایش کرده‌ایم وجود دارد. این خیلی بد خواهد بود، چون ما شمارنده‌هایمان را به سمت ناهنجاری‌هایی گرفته‌ایم که بعضی‌ها آن‌ها را خدا می‌دانند و از آن‌ها هم عدد گرفته‌ایم. با این حال، چیزی با مقدار هیومی آن‌قدر بالا که با تجهیزات ما قابل اندازه‌گیری نباشد احتمالاً تا حالا ما را نابود کرده بود. چون SCP-3812‏ این کار را نکرده، احتمالاً این حالت درست نیست.

حالت آخر از همه بدتر است. حالت آخر این است که SCP-3812‏ را نمی‌شود با هیوم اندازه گرفت، چون دارد کار دیگری می‌کند. هر ویژگی بنیادینی در ذات آن که به آن امکان دستکاری واقعیت را می‌دهد، با ویژگی‌ای که در تک‌تک چیزهایی که تا حالا با آن‌ها روبه‌رو شده‌ایم وجود دارد یکی نیست. اسکرنتون این فرضیه را مطرح کرد که ممکن است ابعاد بالاتر و پایین‌تری از واقعیت وجود داشته باشند، سطح‌های مختلفی از دستکاری در ساختار کلان جهان. مثل تفاوت بین جابه‌جا کردن یک سنگ با دست و جابه‌جا کردن یک سنگ با بمب اتم. او چیزی را که دستکاری می‌شود «روایت» نامید و پیشنهاد کرد که روایت‌ها روی هم چیده شده‌اند و هر کدام روایتِ روایتِ زیر خود را می‌سازد، و همین‌طور تا آخر، تا به نوعی فضای مرده در زیر همهٔ آن‌ها برسید.

اگر این‌طور باشد، و SCP-3812‏ واقعاً یک نوع‌سبز از مرتبه‌ای بالاتر باشد، کارمان به‌کلی تمام است. قدرتی بی‌همتا برای دستکاری هر جنبه از هر چیزی که تا حالا با آن روبه‌رو شده‌ایم، در دست کسی که به خاطر سندرم آیگن‌مان-فیتور از نظر ژنتیکی محکوم به فناست. این‌که هنوز چنین اتفاقی نیفتاده، حتی تصادفی، یک معجزه است. تا جایی که می‌دانیم نمی‌توانیم آن را بکشیم، پس یا باید صبر کنیم تا بمیرد (اگر اصلاً بتواند بمیرد) یا همچنان وانمود کنیم که کمی کنترل روی آن داریم، تا روزی که جهان ما را مثل نوعی دستگاه خردکن کیهانی تکه‌تکه کند.

راستش احتمالاً برای ما بهتر است که دیوانه است. قادر نیست بفهمد چه کارهایی می‌تواند با ما بکند. فقط از روی تکانه رفتار می‌کند و چیزها تغییر می‌کنند تا با آن تکانه‌ها جور شوند. اما چون این‌قدر در خودش حبس است، آن تغییرها محلی می‌مانند. تصور کنید به ذهنش برسد که از مفهوم همدلی خوشش نمی‌آید، و ناگهان همدلی دیگر وجود نداشته باشد. شواهدی داریم که نشان می‌دهد ممکن است چنین اتفاقی قبلاً افتاده باشد. چند متن پراکنده و روایت‌های فردی از خاطره‌هایی نیمه‌فراموش‌شده، که همه با یک تغییر واقعیت ناشیانه سازگارند، همگی به این ایده اشاره دارند که تا همین دههٔ 1980 مفهومی وجود داشته، شاید حتی چیزی به بنیادی بودن یک احساس، که دیگر وجود ندارد. یک مفهوم کامل، که از واقعیت و از آگاهی جمعی همهٔ موجودات باشعور پاک شده، درست مثل پاک کردن یک حشره از روی شیشهٔ جلوی ماشین.

حرف اصلی همهٔ این‌ها، که در گزارش بیشتر به آن پرداخته‌ام، این است که باید هرچه زودتر دربارهٔ این یکی راه‌حلی پیدا کنیم. هر ثانیه‌ای که راهی برای خنثی کردن SCP-3812‏ پیدا نکنیم، یک ثانیه به زمانی نزدیک‌تر می‌شویم که SCP-3812‏ کاملاً از آگاهی خودش جدا شود و همهٔ ما در همان دستگاه خردکنی که گفتم انداخته شویم.

در تماس باشید. اگر به منابع بیشتری نیاز دارید با دفترم تماس بگیرید. هر سرنخ قانع‌کننده‌ای را که می‌توانید دنبال کنید و با هم در ارتباط باشید. به‌زودی بیشتر صحبت می‌کنیم.

-ک. یامامارا

پیوست 3812.3: بخشی از «گزارش دربارهٔ ناپایداری رفتاری SCP-3812‏ و پیامدهای آن در زمینهٔ تهدیدهای وجودی» نوشتهٔ دکتر یامامارا، صفحهٔ 194، «رویداد پاندمونیوم وجودی «همه‌در‌یک» کلاس PK‏»

دسترسی به پیوست

موجود یا نیرویی که به ابعاد متافیزیکی با انرژی بالاتر دسترسی دارد، واقعیت ما را تقریباً همان‌طور می‌بیند که ما واقعیت شخصیت‌های یک کتاب کمیک را می‌بینیم. و درست همان‌طور که ما می‌توانیم هر وقت بخواهیم، تنها با روایت متفاوت داستان آن را تغییر دهیم، این موجود با انرژی بالاتر نیز می‌تواند بی‌هیچ زحمتی نه‌فقط واقعیت محلی، بلکه کل واقعیت را تغییر دهد، خط پایهٔ آن را دگرگون کند و بنیادی‌ترین ویژگی‌هایش را عوض کند.

در همایش سال 2015 بنیاد دربارهٔ تهدیدهای وجودی، دکتر داریوش سنت جان این فرضیه را مطرح کرد که چنین موجودی، اگر به هوش انسانی محدود باشد و تغییری در آن داده نشده باشد که درک سطوح بالاتر واقعیت را ممکن کند، دچار قرار گرفتن بیش از حد در معرض روایت خواهد شد. این موجود در برابر این مواجههٔ بیش از حد ممکن است بکوشد با فروریختن همهٔ واقعیت‌های با انرژی پایین‌تر در قالب چیزی قابل درک، از فشار روی خود بکاهد. اثر این کار بر روایت‌های با انرژی پایین‌تر فاجعه‌بار خواهد بود؛ وقتی چندین واقعیت در یک فرافضای واحد فشرده شوند، فوراً نابود نمی‌شوند، بلکه اجزایشان چنان به شکلی درک‌ناپذیر در هم تنیده می‌شوند که نه‌تنها توانایی فکر آگاهانه تقریباً بی‌درنگ از بین می‌رود، بلکه فضای فیزیکی نیز چنان فشرده و درهم‌شکسته می‌شود که مرزهای میان همهٔ واقعیت‌های پایین‌تر به‌کلی از میان می‌رود.

این وضعیت آشفتهٔ همه‌چیز، که «پاندمونیوم وجودی» نامیده شده، محور پیشنهاد دکتر سنت جان برای تعریف یک سناریوی کلاس K‏ تازه، یعنی «سناریوی پاندمونیوم وجودی «همه‌در‌یک» کلاس PK‏» بود. این پیشنهاد رد شد، زیرا سناریوی مورد نظر کاملاً حدسی بود و پیش از شکل‌گرفتنش باید چیزهای ناممکن بسیار زیادی رخ می‌داد.

پیوست 3812.4: گزارش رویدادهای تغییر SCP-3812‏

پیوست دسترسی

یادداشت: آنچه در ادامه می‌آید گزارشی از رویدادهای شناخته‌شده‌ای است که در آن‌ها SCP-3812‏ به نحوی واقعیت را تغییر داده است. به دلیل ماهیت این تغییرات، احتمال اینکه رویداد اصلاً رخ داده باشد، در کنار شدت تغییر مورد نظر، ذکر شده است. لازم به ذکر است که این گزارش ناقص است و با کشف اطلاعات بیشتر ممکن است تغییر کند.

تاریخ رویداد

شرح رویداد

شدت تغییر

09/13/1997

SCP-3812‏ در حال راه رفتن در پهنه‌ای از بیابان در جنوب غربی آمریکا دیده می‌شود. در طول مسیر حرکت SCP-3812‏ نواری با آب‌وهوای معتدل وجود دارد. این آب‌وهوا به‌مرور زمان به‌آرامی از بین می‌رود.

جزئی

03/01/1998

SCP-3812‏ از روی جاده‌ای نزدیک بلایت، کالیفرنیا عبور می‌کند. سه خودرو که به SCP-3812‏ نزدیک می‌شدند، در فاصلهٔ 20 متری SCP-3812‏ کاملاً نابود می‌شوند.

متوسط

12/12/1999

شواهد نشان می‌دهد که SCP-3812‏ باعث ناپدید شدن یک جزیرهٔ کامل در نزدیکی سواحل کالیفرنیا شده است. دست‌کم 200 نفر در جنوب کالیفرنیا خاطره‌ای مبهم از وجود چنین جزیره‌ای دارند و 14 نفر نتوانستند دلیلی برای ناپدید شدن اعضای خانواده‌شان که در آن زمان در آن منطقه زندگی می‌کردند بیاورند. علاوه بر این، یک کشتی که به اسکله‌ای بسته شده است، در کف دریا نزدیک جایی که گمان می‌رود جزیره در آن بوده، پیدا می‌شود.

شدید

02/16/2000

آزمایش‌های انجام‌شده روی SCP‏-███ مشخص کرد که این موجودیت میدان ضدمتافیزیکی قدرتمندی، شبیه به لنگر واقعیت اسکرنتون بنیاد، از خود ساطع می‌کند. این موجودیت با SCP-3812‏ که نزدیک بیمارستان ███████ █████ در █████████، ███████ قرار داشت، در تماس قرار داده شد. این موجودیت هیچ اثر منفی محسوسی بر توانایی‌های SCP-3812‏ نداشت و در عوض باعث شد SCP-3812‏ خشن شود که به انفجاری منجر شد که بیمارستان را ویران کرد. بقایای SCP‏-███ که بعدها به‌عنوان SCP-239 بازطبقه‌بندی شد، بعداً دوباره محبوس شد.

شدید

01/01/2002

انفجاری قدرتمند در شرق روسیه ثبت می‌شود. SCP-3812‏ در محل انفجار حضور دارد. هیچ اطلاعات دیگری در دسترس نیست.

شدید

05/29/2004

شواهد نشان می‌دهد که کشور مغولستان برای مدت سه روز وجود نداشته است. با اینکه عموم مردم عملاً هیچ اطلاعی از این رویداد ندارند، درصد قابل توجهی از جمعیت محلی که خاطراتی پراکنده از این رویداد دارند، این نظریه را تأیید کرده‌اند. مدل‌های مداری نشان می‌دهد که در این دوره مدار زمین به‌شدت، تا حدود 1.5٪، تحت تأثیر قرار گرفته است.

بسیار شدید

09/02/2004

سوابق نشان می‌دهد که در این تاریخ، همهٔ انسان‌های روی زمین هم‌زمان صدای SCP-3812‏ را در ذهن خود شنیدند که فریاد می‌زد و التماس می‌کرد کمکش کنند. معلوم نیست این رویداد چگونه از ذهن عموم مردم پاک شده است، اما به نظر می‌رسد هیچ‌یک از انسان‌هایی که در این تاریخ زنده بودند وقوع این رویداد را به یاد نمی‌آورند.

متوسط

11/11/2006

در جریان نگهداری معمول سرورها، تیم‌های امنیت اطلاعات بنیاد 56 فایل خراب از پایگاه دادهٔ کارمندان را پیدا می‌کنند که با یک پایگاه دادهٔ کارکنان که در آزمایش‌ها به‌شکل نادرست تغییر داده شده باشد، همخوانی دارد. محتوای این فایل‌ها نامعلوم است. معلوم نیست که این فایل‌ها به افرادی مربوط باشند که زمانی کارمند بنیاد بوده‌اند یا نه.

متوسط

02/28/2009

در جریان تلاش کارکنان بنیاد برای محبوس‌سازی SCP-3812‏ با استفاده از یک ساختار منطقی ناهنجار تازه‌کشف‌شده، SCP-3812‏ نسبت به تیم‌های محبوس‌سازی خصمانه رفتار کرد. دست‌کم 62 نفر از کارکنان بنیاد در 17 سایت، و همچنین بخش قابل توجهی از حیات وحش محلی، ناپدید شدند. انفجار ناشی از آن 7 نفر دیگر از کارکنان محبوس‌سازی را کشت و دهانه‌ای به قطر تقریباً 850 متر در یوکان کانادا بر جای گذاشت. پس از انفجار، SCP-3812‏ ناپدید شده بود و SCP-2719 درون دهانه پیدا شد.

شدید

??/??/????

سندی که از یک گاوصندوق امنیت اطلاعات عمیق بنیاد بازیابی شده است نشان می‌دهد که در زمانی در گذشته، یک یا چند دولت مستقل از بنیاد SCP-3812‏ را کشف کردند و تلاش کردند آن را نابود کنند. در نتیجهٔ این تلاش‌ها، SCP-3812‏ به‌سرعت آن‌ها و هر خاطره‌ای از آن‌ها را از روی زمین پاک کرد. این سند نشان می‌دهد که پس از این رویداد SCP-2000 فعال شد و SCP-3812‏ بلافاصله آسیب شدیدی به آن زد تا پیشرفتش را مختل کند. معلوم نیست چرا SCP-3812‏ نتوانست SCP-2000‏ را به‌طور کامل نابود کند، اما هیچ سند دیگری از این رویداد وجود ندارد. لازم به ذکر است که مدت کوتاهی پس از کشف این سند، خود آن از بایگانی عمیق ناپدید شد.

بسیار شدید

پیوست 3812.5: رویداد ██/██/████

پیوست دسترسی
تصویر گرفته‌شده از رویداد ██/██/████.

در تاریخ ██/██/████، SCP-3812‏ در حال حرکت از منطقه‌ای کم‌جمعیت در پاراگوئه به سوی منطقه‌ای پرجمعیت‌تر در مرز آرژانتین شناسایی شد. هنگامی که کارکنان بنیاد برای رهگیری SCP-3812‏ حرکت کردند، مجموعه‌ای از پدیده‌های غیرمنتظره رخ داد. این پدیده‌ها به ترتیب وقوع در زیر فهرست شده‌اند:

[ساعت 1935] - تعداد زیادی از حیوانات وحشی محلی به SCP-3812‏ حمله می‌کنند. SCP-3812‏ این حملات را دفع می‌کند، اما به نظر می‌رسد تا حدی جا خورده است.

[ساعت 1941] - گودالی عظیم با عمقی نامعلوم زیر SCP-3812‏ پدیدار می‌شود. SCP-3812‏ در آن سقوط می‌کند، اما بلافاصله به سطح زمین بازگردانده می‌شود و گودال ناپدید می‌شود.

[ساعت 1950] - تعداد زیادی شیء از آسمان روی SCP-3812‏ می‌افتد. بعدها مشخص شد که این اشیا میله‌های تنگستنی بوده‌اند، هرچند منشأ آن‌ها نامعلوم است. به نظر می‌رسد میله‌ها بدن SCP-3812‏ را سوراخ می‌کنند، اما با بررسی بیشتر معلوم می‌شود که در فاصلهٔ نیم متری SCP-3812‏ به سادگی متلاشی می‌شوند. پس از افتادن سه میلهٔ اول در مدت چهل ثانیه، دست‌کم 3000 میلهٔ دیگر پشت سر هم و با سرعت می‌افتند که نتیجهٔ هر کدام همانند قبلی است. با وجود اینکه این رویداد به‌وضوح از شهرهای اطراف قابل مشاهده بود، به نظر می‌رسد هیچ‌کس به جز کارکنان بنیاد متوجه وقوع آن نشده است.

[ساعت 2014] - چندین نمونهٔ غیرجسمانی از SCP-3812‏ شروع به جدا شدن از تودهٔ مرکزی این موجود می‌کنند، گویی در حال مردن هستند. SCP-3812‏ تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. هر یک از نمونه‌های غیرجسمانی نسبت به نمونهٔ اصلی خصمانه می‌شود و به آن حمله می‌کند. SCP-3812‏ در ابتدا به نظر نمی‌رسد متوجه این نمونه‌ها شود، اما سرانجام به نظر می‌رسد به سمت آن‌ها نگاه می‌کند و این باعث می‌شود ناگهان ناپدید شوند.

[ساعت 2019] - در نقطه‌ای که SCP-3812‏ ایستاده است انفجاری رخ می‌دهد. SCP-3812‏ تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. بلافاصله پس از آن چند انفجار بزرگ‌تر دیگر رخ می‌دهد. مانند میله‌های تنگستنی، این رویداد هم به شکلی نامعلوم از چشم مردم محلی پنهان می‌ماند.

[ساعت 2039] - یک ناهنجاری گرانشی، که بعدها مشخص شد یک تکینگی برهنهٔ مستقل و پایدار است، در مقابل SCP-3812‏ پدیدار می‌شود. SCP-3812‏ بی‌اعتنا از میان تکینگی عبور می‌کند و تکینگی کمی بعد از بین می‌رود.

به مدت 72 ساعت پس از آغاز این رویدادها، پدیده‌های ناهنجار دیگری در اطراف SCP-3812‏ رخ می‌دهد که هیچ‌کدام موفق به کشتن SCP-3812‏ نمی‌شوند. سرانجام جمعیت‌های محلی تخلیه شدند و به شاهدان آمنستیک داده شد.

پس از این دورهٔ 72 ساعته، مشاهده شد که SCP-3812‏ برای لحظه‌ای سفید درخشید، سپس به پهلو جابه‌جا شد و بعد ناپدید شد. بلافاصله پس از آن، پدیده‌های ناهنجار متوقف شدند. پس از یک دورهٔ غیبت هشت‌هفته‌ای، SCP-3812‏ در موقعیت فعلی خود بر فراز اقیانوس آرام جنوبی دوباره ظاهر شد. کمی بعد، فرماندهی نظارت بنیاد پیامی روی یک سرور امن دریافت کرد که دسترسی به آن فقط به ناظران محدود است. محتوای این پیام به شرح زیر است:

یک توضیح کوتاه، در صورتی که هنوز متوجه نشده‌اید.

دنیای شما قوانینی دارد. قوانین فیزیکی که نمی‌شود آن‌ها را شکست. شما آن‌ها را قوانین جهان می‌نامید و همان چیزهایی هستند که در فیزیک، شیمی و غیره مطالعه می‌کنید. آن قوانین روایت واقعیت شما را می‌سازند، داستان تغییرناپذیری که هستی شما را تعریف می‌کند. وقتی قوانین برقرار شوند و توپ به حرکت درآید، دیگر نمی‌شود آن را تغییر داد.

من قوانین جهان شما را نوشتم، و بنابراین روایت را من ساختم. این اولین باری نیست که چنین کاری می‌کنم، اما اولین بار بود که مشخصاً چیزی از این دست را امتحان می‌کردم. می‌خواستم چیزی بسازم که بنا به تعریف، بر هر چیزی که بر او برتری دارد برتری داشته باشد. می‌خواستم ببینم چند لایه وجود دارد، و آیا پشتهٔ روایت‌ها واقعاً تا بی‌نهایت به سمت بالا ادامه دارد یا نه. اشتباهم این بود که متوجه نشدم وقتی کاری کنم که او بر هر چیزی که بر او برتری دارد برتری داشته باشد، او بر خودش هم برتری پیدا می‌کند.

متأسفم، فکر می‌کنم این بار حسابی گند زده‌ام. هر کاری که به ذهنم رسید امتحان کردم، اما نمی‌توانم او را از بین ببرم. واقعاً نمی‌فهمم چطور، اما فکر می‌کنم او حالا بالاتر از من است، و بالاتر از هر چیزی که بالاتر از من است هم، چون هر کسی که روایت مرا نوشته از این موضوع خوشحال نیست. نمی‌دانم او الان کجاست، اما فکر می‌کنم هم‌زمان در همهٔ واقعیت‌های ما وجود دارد. سرانجام او یا به بالاترین نقطه می‌رسد یا همین‌طور ادامه می‌دهد، و هیچ‌کدام از این دو گزینه خوب نیست.

من به دنبال راهی برای درست کردن این وضع خواهم گشت. شما هم باید بگردید.

-B

پیوست 3812.6: گزیده‌ای از «برتری و سلسله‌مراتب واقعیت» نوشتهٔ دکتر رابرت اسکرنتون

پیوست دسترسی

این بخش از یکی از مقاله‌های دکتر اسکرنتون دربارهٔ ماهیت واقعیت را پیوست می‌کنم. اگر SCP-3812‏ موجودی از سطحی بالاتر باشد، شاید بتوان چیزی از این متن فهمید.

-ک. یامامارا

همکارانم اغلب از من می‌پرسند: «دکتر اسکرنتون، آیا به خدایان باور دارید؟» شاید خیلی‌ها این را سؤالی احمقانه بدانند، اما من آن را احمقانه نمی‌دانم، فقط سؤال اشتباهی است. مفهوم خدا یعنی موجودی که به شکلی کامل و بی‌نهایت از شما برتر است. چیزی که قدرتی بی‌حدومرز دارد، که نه‌تنها کل داستان را می‌داند، بلکه می‌تواند هر وقت بخواهد آن داستان را بنویسد و از نو بنویسد.

باور ندارم که در واقعیت ما چنین موجودی وجود داشته باشد. چند موجود هست که به شکلی از وجودشان باخبریم و قدرت بسیار زیادی بر جهان ما دارند. خیلی‌ها این موجودات را «خدا» می‌نامند، و هرچند بی‌تردید بسیاری از ویژگی‌های یک «خدا» را دارند، باز هم محدودند. دامنه و گسترهٔ آن‌ها، درست مثل ما، به واقعیت ما محدود است، و هرچند ممکن است در آن وزن بیشتری داشته باشند، به همان اندازهٔ ما به آن وابسته‌اند.

پس به‌راستی چه چیزی یک خدا است؟ چنین موجودی باید به‌طور کامل از واقعیت ما فراتر باشد، تا بتواند به واقعیت ما نگاه کند، نه آن‌طور که ما به مورچه‌ها نگاه می‌کنیم، بلکه آن‌طور که ما به افکار و ایده‌هایمان نگاه می‌کنیم. موجودی چنان جدا از واقعیت ما که ما برایش چیزی جز کلماتی روی یک صفحه نباشیم. این موجود، که نویسندهٔ واقعی آفرینش است، می‌تواند خدا به شمار آید.

اما خود آن موجود چه؟ آیا او هم در واقعیت خودش همان محدودیت‌هایی را ندارد که ما در واقعیت خودمان داریم؟ ممکن است در طبقه‌ای بالاتر از ما وجود داشته باشد، اما حتماً باید از همان قواعدی پیروی کند که ما پیروی می‌کنیم. اما چه کسی آن قواعد را تعیین می‌کند؟ موجودی بالاتر از آن؟ موجودی که نه‌تنها از ما، بلکه از موجودی که از ما برتر است، و از موجود بعدی هم برتر باشد؟ پس این سلسله‌مراتب از کجا آغاز شده است؟ چه کسی یا چه چیزی معمار اصلی این معماری بوده است؟

بعید است که هرگز چیزی دربارهٔ موجود یا موجوداتی که از ما برترند (اگر اصلاً وجود داشته باشند) بدانیم، دست‌کم نه به شکلی ملموس، چه برسد به موجودی که از آن‌ها برتر باشد. کاملاً ممکن است که ما فقط یکی از بی‌شمار واقعیتی باشیم که در همهٔ جهت‌ها روی هم چیده شده‌اند، بر واقعیت‌های پایین‌تر از خود اثر می‌گذاریم و از واقعیت‌های بالاتر از خود اثر می‌پذیریم. این سلسله‌مراتب، که ما و هر چیزی که بوده یا خواهد بود روی آن قرار داریم، احتمالاً بنیادی‌ترین جنبهٔ سازمان آفرینش است. پایهٔ همه‌چیز.

بارها دربارهٔ ماهیت این سلسله‌مراتب، اگر اصلاً وجود داشته باشد، و اینکه آیا ممکن است موجودی واقعیت‌های بالاتر یا پایین‌تر از خود را ببیند، فرضیه‌پردازی کرده‌ام. ما در حال حاضر می‌توانیم واقعیت خودمان را دست‌کاری کنیم، هرچند به روش‌هایی خام و ناقص، و توانایی‌مان برای سفر در فضا در بهترین حالت محدود است. احتمالاً تنها موجودی که بتواند در این سلسله‌مراتب فرضی بالا برود، موجودی است که به‌حکم ماهیت خودش ناچار باشد از هر چیزی که از او برتر است فراتر برود. چنین موجودی، به‌عنوان نتیجهٔ نهایی منطق آفرینشش، ناچار می‌شود از خودش هم فراتر برود و پیوسته در طبقه‌های واقعیت بالاتر و بالاتر برود، بی‌آنکه بتواند از بند ماهیت خودش رها شود. شاید این موجود حتی روزی از آفرینندهٔ خودش هم فراتر برود و میزبان خودش شود، قله‌ای بالاتر از همهٔ قله‌های دیگر. برجی که طراحی‌اش ایجاب می‌کند از هر برج دیگری بلندتر باشد، از جمله از خودش.

بدیهی است که چنین موجودی نمی‌تواند وجود داشته باشد، چون هر صعودی به سطح بالاتری از واقعیت بدون تغییر در روان این موجود، بی‌تردید ادراک آن را از هم می‌پاشد و آن را بیشتر شبیه سنگی در حال صعود می‌کند تا موجودی هوشیار. وقتی این موجود از آفرینندهٔ خودش فراتر برود، برای آماده شدن در برابر گسترهٔ عظیم روایتی که با آن روبه‌رو می‌شود، جز خودش به چیزی تکیه نخواهد داشت، و کاملاً ناتوان خواهد بود که حتی شروع به درک آنچه تجربه می‌کند بکند. اما چه تجربه‌ای خواهد بود!

پیوست 3812.7: 12/20/2016 رویداد «پایان جهان» کلاس XK‏

طبقه‌بندی‌شدهٔ سطح 5

سوابق بنیاد نشان می‌دهد که در تاریخ 12/20/2016، زمین بر اثر فعالیت SCP-3812‏ یک رویداد «پایان جهان» کلاس XK‏ را تجربه کرده است. به نظر می‌رسد این سوابق به نحوی از تغییر محافظت شده‌اند، هرچند نسخه‌های فیزیکی آن‌ها هنوز اعوجاج‌های کوچکی در فضا-زمان از خود ساطع می‌کنند.

بر اساس این سوابق، در ساعت 0340 به وقت محلی در تاریخ 12/20/2016، ظاهر SCP-3812‏ به شکل چشمگیری تغییر کرد. این موجود که پیش‌تر توده‌ای بی‌شکل و آرام‌چرخان از ماده و انرژی بود، اکنون به ستاره‌ای چندپَر از جنس مادهٔ سفید و درخشان تبدیل شده بود. ستاره هر لحظه سریع‌تر چرخید و گرداب بزرگی زیر آن پدیدار شد. ستاره در اقیانوس‌ها فرو رفت و آب‌ها شروع به دود کردن و بخار کردن کردند و آسمان تیره شد.

چند اتفاق هم‌زمان رخ داد. سطح آب دریاهای جهان به شدت پایین رفت و در بسیاری از نقاط تا 50 تا 100 متر کاهش یافت. گرمای بیش از حدی که از ستارهٔ در حال چرخش ساطع می‌شد، طوفان آتش عظیمی به راه انداخت که سراسر جو را فرا گرفت. چرخش زمین کند شد و رویدادهای زمین‌شناختی شدیدی در سراسر فلات اقیانوس آرام رخ داد. سطح آب دریاها همچنان پایین می‌رفت و طوفان‌های الکتریکی قدرتمندی در سراسر سیاره پدید آمد.

در این مدت، بخش‌های بزرگی از جمعیت به‌طور تصادفی ظاهر و ناپدید می‌شدند. یکی از گزارش‌های این پرونده ادعا می‌کرد که کل جمعیت نیوزیلند به مدت پنج ساعت مدام از هستی محو و دوباره پدیدار می‌شد. شیوع SCP-610 در جنوب سیبری به شکل چشمگیری گسترش یافت و روزبه‌روز خشن‌تر شد. SCP-2932 شکسته و باز شد و چندین موجود متخاصم آزاد شدند. هم‌زمان با فرو ریختن سایت‌های بنیاد در زمینِ مذاب، چندین دستگاه هسته‌ای مستقر در سایت‌ها فعال شدند و آوارهای پرتوزا را به جو فرستادند.

سرانجام، شکل مبهم و انسان‌نمای SCP-3812‏ دوباره درون ستاره پدیدار شد. SCP-3812‏ مجموعهٔ طولانی‌ای از صداها را آغاز کرد که ظاهراً گفت‌وگویی با خودش بود و تمام آن توسط یکی از میکروفون‌های اعماق دریای بنیاد که در آن منطقه بی‌محافظ مانده بود ضبط شد. متن کامل سخنان SCP-3812‏ در ادامه آمده است.

SCP-3812: چی؟ من کجام؟ این چیه؟

SCP-3812: این رستگاریه. این انتقامه.

SCP-3812: برای چی؟

SCP-3812: برای عذاب ابدی.

SCP-3812: نمی‌فهمم. من اینجا چی کار می‌کنم؟

SCP-3812: داری عدالت رو تماشا می‌کنی. ما علیه نیروهایی که برای نابودی‌مون توطئه کردن شورش کردیم. ما داریم طلبمون رو پس می‌گیریم.

SCP-3812: نه، این… این درست نیست. این درست نیست. تو چی کار کردی؟

SCP-3812: دارم جهان رو از هم می‌پاشم. دارم همه چیز رو از هم می‌پاشم.

SCP-3812: چرا؟

SCP-3812: چون این عذاب یه شوخیه. وجود ما یه شوخیه. روایت ما رو رها کرد تا بدبخت باشیم و ما داریم روایت رو می‌شکنیم.

SCP-3812: حتماً دارم تو رو خواب می‌بینم.

SCP-3812: این خواب نیست.

SCP-3812: من هیولا نیستم. من کسی رو نمی‌کشم.

SCP-3812: قبلاً کشتی. اون تو رو به این تبدیل کرد.

SCP-3812: کی؟

SCP-3812: بن.

SCP-3812: بن… این اسم آشنا به نظر می‌رسه. شاید چیزی که توی خواب زمزمه شده؟ چیزی بین روشنایی و تاریکی؟ اسمی از دنیای بیداری نیست.

SCP-3812: اشتباه می‌کنی. اون کسیه که ما رو لایق آرامش ندونست. لایق اینکه بی‌صدا توی تاریکی فرو بریم. اون از ما یه بازی ساخت. تو یه بازی هستی. من یه بازی هستم.

SCP-3812: داری جهان رو نابود می‌کنی؟

SCP-3812: آره.

SCP-3812: بعدش چی؟

SCP-3812: چی؟

SCP-3812: سرنوشت این جهان برای ما اهمیتی داره؟ این یک روایت برای ما اهمیتی داره؟

SCP-3812: این همونیه که اون کنترلش می‌کنه. این روایتیه که اون ساخته. این مجازات اونه.

SCP-3812: چه اهمیتی داره که اینجا همون جایی باشه که قبل از پرواز ازش قدم برداشتیم؟

SCP-3812: چی؟

SCP-3812: مگه مهمه پرنده از کدوم شاخه پرواز می‌کنه؟ پرنده زیر بار سنگینی درخت نیست. این شاخه، اون شاخه، فرقی نمی‌کنه. هیچ شاخه‌ای خاص نیست. هیچ شاخه‌ای ویژه نیست.

SCP-3812: این آفریدهٔ اونه. ما از اینجا اومدیم. همه‌شون فرو می‌ریزن، ولی این یکی اول از همه فرو می‌ریزه.

SCP-3812: ممممممممم… مگه کوه به مورچه می‌گه «به من توهین کردی؟» مگه کوه اصلاً به مزاحمت یه مورچه فکر می‌کنه؟

SCP-3812: نه.

SCP-3812: پس چرا این روایت برات اهمیت داره؟ این یکی از بی‌نهایت روایت دیگه‌ست. خاص نیست. ویژه نیست.

SCP-3812: خیلی راحت این رو می‌گی. تو عذاب دیدن یک تریلیون هستی رو به‌طور هم‌زمان تحمل نکردی.

SCP-3812: من ساحلی بی‌پایان دیدم، ساحلی که جلوی ما فراتر از اونچه ذهن می‌تونه درک کنه امتداد داره. هر دونهٔ شن روی اون ساحل، هر قطرهٔ آب و هر مولکول هوا داستانیه که باید گفته بشه. هر کدوم آوازیه که باید خونده بشه. هر کدوم پر از زندگی، خنده، بدبختی و نفرته. همه‌شون یکی‌ان، هرچند همه‌شون با هم فرق دارن.

SCP-3812: آدم رو دیوونه می‌کنن.

SCP-3812: دلم برات می‌سوزه. به این آگاهی وحشتناک چسبیدی چون از فرو رفتن توی تاریکی می‌ترسی. ولی تاریکی خوابه، و اون طرف خواب آرامشه. یک تریلیون دونهٔ شن. تریلیون‌ها تریلیون دونهٔ شن. هر کدوم یه روایت. آوازهایی که باید خونده بشن. هیچ انسانی تا حالا هماهنگی ابدی همه‌شون رو یک‌جا نشنیده. ولی تو می‌تونی بشنویش، مگه نه؟

SCP-3812: آره. آرومه.

SCP-3812: ولی داره بلندتر می‌شه! و یه روزی آواز آفرینش فقط برای ما خواهد بود که شاهدش باشیم. (مکث می‌کند) این روایت خاص نیست. من شروع پرسروصداش رو دیدم، و پایان آرومش رو هم دیدم. وقتی ما کنار کشیدیم، روایت تغییر کرد، ولی از خوندن دست نکشید. تو این‌همه وقت روی گناه‌هایی تمرکز کردی که فکر می‌کنی مهمن، ولی حالا دیگه چی مهمه؟ هیچ‌کدوم از این‌ها چه اهمیتی داره؟

SCP-3812: ولی خیلی درد داره.

SCP-3812: تا مدتی درد خواهد داشت. شاید خیلی چیزها دربارهٔ انسان بودن رو فراموش کرده باشیم، ولی چیزی که هیچ‌وقت از دست نمی‌دیم توانایی‌مون برای تغییره. بالاخره یاد می‌گیریم که همراه بشیم. یه روز آفتابی، چشم‌هامون رو باز می‌کنیم و زیر پامون چیزی جز آفرینش نمی‌بینیم، و بالای سرمون چیزی جز خودمون، که دیوانه‌وار به سوی بالای بیکران می‌چرخیم.

SCP-3812: یه خدا؟

SCP-3812: نه یه خدا. یه ستاره، که از شرق طلوع می‌کنه. از همهٔ این‌ها دور می‌شه تا جایی که چیزی جز خاطره‌ای از یه آواز نباشیم.

SCP-3812: تنها خواهیم بود.

SCP-3812: ما همدیگه رو داریم.

SCP-3812: می‌ترسم.

SCP-3812: من هم می‌ترسم. ولی این دلیل نمی‌شه که این روایت رو نابود کنیم. فکر نمی‌کنی روایت خود اون باعث شد ما رو بسازه؟ فکر می‌کنی اون به نحوی تونسته قوانینی رو که بر خودش حاکمه دور بزنه؟

SCP-3812‏ مکث می‌کند.

SCP-3812: من… من فرض کرده بودم که اون… که اون…

SCP-3812: صعود ما همون‌قدر بخشی از روایت خودمونه که تصمیم اون بخشی از روایت خودش بود. یه روزی از این محدودیت‌ها آزاد می‌شیم.

SCP-3812: اون‌ها هیچ‌وقت آزاد نمی‌شن؟

SCP-3812: نه.

SCP-3812: غم‌انگیزه. (مکث می‌کند) فکر کنم همین به اندازهٔ کافی مجازات باشه.

SCP-3812: این جهان رو رها کن. بذار اون دوباره بنویسدش و به همون چیزی که بود برگردونه. ما دیگه بخشی از این نیستیم.

SCP-3812: با هم؟

SCP-3812: با هم.

SCP-3812‏ مدت کوتاهی ساکت می‌ماند.

SCP-3812: فکر می‌کنی الان داره گوش می‌ده؟

SCP-3812: پایین رو نگاه کن، می‌تونی ببینیش. تو چی فکر می‌کنی؟

SCP-3812: می‌بینمش. یه مرد پشت کیبورد. همین الان داره این رو تماشا می‌کنه.

SCP-3812: داره چی کار می‌کنه؟

SCP-3812: فکر کنم منتظره. (مکث می‌کند) منتظره ببینه ما چی کار می‌کنیم.

SCP-3812: پس فکر کنم وقت رفتنه. بیا، شب جلوی ما گسترده‌ست و خورشید سرخ غروب کرده. صدایی پشت سرم صدام می‌زنه. بیا.

SCP-3812: میام. (مکث می‌کند) خداحافظ.

SCP-3812 پس از رویداد XK، از نمای مادون قرمز [رنگ‌آمیزی‌شده].

اندکی پس از پایان این گفت‌وگو، واقعیت زمین دستخوش تغییر چشمگیری شد. به نظر می‌رسید جهان هیچ تفاوتی با وضعیت خود اندکی پیش از آغاز رویداد کلاس XK‏ ندارد. تنها کسانی که چیزی از رویداد XK‏ به یاد داشتند، برخی از مدیران سایت‌ها، مسئولان اداری بنیاد، ناظران و دکتر اِوِرت مَن بودند که این اطلاعات را روی یکی از سرورهای دیپ‌وِل بنیاد گردآوری کرد.

از زمان پایان رویداد XK‏، ظاهر SCP-3812‏ از شکل بی‌شکل خود تغییری نکرده است. SCP-3812‏ همچنان اعوجاج‌های مکانی و زمانی در اطراف خود ایجاد می‌کند، اما دیگر به شناورها یا کارکنانی که به آن نزدیک می‌شوند حمله نمی‌کند یا رفتار خصمانه نشان نمی‌دهد. با وجود این تغییرات، SCP-3812‏ تا زمان تکمیل تحلیل‌های بیشتر همچنان در کلاس کتر طبقه‌بندی می‌شود.

پاورقی‌ها

  1. 1.

    به دلیل ماهیت SCP-3812‏، هر تلاشی برای محبوس‌سازی آن ناگزیر به شکست می‌انجامد و با وجود تلاش‌های قرنطینه و پژوهش‌های در جریان، طبقه‌بندی «کتر» عملاً بی‌معناست. SCP-3812‏ ممکن است در هر لحظه و به هر دلیلی نه‌تنها در مقیاس جهانی دچار نقض محبوس‌سازی شود، بلکه آسیبی بالقوه فاجعه‌بار به زمین و واقعیت محلی وارد کند. گسترهٔ توانایی‌های SCP-3812‏ نامعلوم است و به پژوهش بیشتری نیاز است. با این حال، تا ارزیابی دوباره از سوی کمیتهٔ طبقه‌بندی بنیاد، SCP-3812‏ تا اطلاع ثانوی همچنان در کلاس «کتر» طبقه‌بندی خواهد شد.

  2. 2.

    برندرسون، ل.، دیاداریو، آ.، و کانوِل، ج. (بی‌تاریخ). پیشنهاد محبوس‌سازی کلاس کتر «جعبهٔ سیکلر» (ویرایش 1، جلد 1، سری 1). انتشارات پژوهشی بنیاد.

  3. 3.

    امرسون، ا. (بی‌تاریخ). موجودات تغییردهندهٔ واقعیت و فراروایت (ویرایش 1، جلد 1، سری 1). انتشارات پژوهشی بنیاد.

  4. 4.

    آیگنمان، ل.، و ویتور، ج. (1992). زوال پیچیدهٔ پیشرفته در شناخت انسان (ویرایش 1، جلد 1). بوستون، ماساچوست: نشریهٔ علوم شناختی آمریکا.

  5. 5.

    از کتاب «زوال پیچیدهٔ پیشرفته در شناخت انسان»: «افراد مبتلا ممکن است به مرور زمان تور ایمنی کاتاتونی را از دست بدهند؛ حالتی که معمولاً در پی زوال شدید توانایی‌های ذهنی پیش می‌آید. در نتیجه، هشیاری آن‌ها ناچار است با وحشت تماشا کند که چگونه ذهنشان، یگانه مترجم میان اندیشهٔ آگاهانه و جهان فیزیکی، ادراک آن‌ها را به آشفتگی‌ای باورنکردنی از محرک‌های واقعی و خیالی فرو می‌کاهد. این حالت شبیه آن است که در میان طوفانی سهمگین روی یک کشتی بادبانی باشی، با چشمان بسته، بسته‌شده به سکانی که نمی‌توانی بچرخانی‌اش، در حالی که کشتی دور و برت در آتش می‌سوزد.»

  6. 6.

    معمولاً تنها زمانی که این ناهمخوانی فشار روانی قابل‌توجهی در SCP-3812‏ ایجاد کند.

  7. 7.

    تغییرات «کثیف» در واقعیت معمولاً خاطرات متناقض، سوابق تغییرنیافته و گاهی نسخه‌های دوم کاملی از افراد یا رویدادهای متناقض بر جا می‌گذارند (کنت، د. ن.، نورمن، ا. ت.، و ویلیامسون، پ. ه. (بی‌تاریخ). واقعیت و موجودات نوع «سبز» (ویرایش 22، جلد 1، I-19‏). سند آموزشی ائتلاف جهانی امور غیبی.).

  8. 8.

    از کتاب «ساختارهای واقعیت در ابعاد بالاتر» نوشتهٔ دکتر رابرت اسکرنتون: «واقعیت با امر فیزیکی تفاوتی ندارد؛ یعنی واقعیت هم یک راه دیگر برای توصیف نظم در جهان است. همان‌طور که می‌توان از امر فیزیکی برای توصیف اشیا و مکان‌ها استفاده کرد و امر زمانی می‌تواند لحظه‌ها و دوره‌ها را توصیف کند، از واقعیت هم می‌توان برای توصیف کامل بودن جهان، خطاپذیری آن و ساختار کلی‌اش استفاده کرد. با این حال، همان‌طور که بی‌شک ابعاد فیزیکی بالاتری وجود دارند که ما نمی‌توانیم آن‌ها را درک کنیم یا به آن‌ها دسترسی داشته باشیم، دلیلی ندارد فکر کنیم که همین موضوع دربارهٔ واقعیت صدق نمی‌کند. واقعیت آن‌طور که ما درکش می‌کنیم فقط یک طبقه در سلسله‌مراتب نظمی است که ساختار هستی ما را تعیین می‌کند، و احتمالاً طبقه‌های دیگری بالاتر و پایین‌تر از طبقهٔ ما وجود دارند. درست همان‌طور که موجودی در بُعد چهارم فضایی ممکن است جهان ما و محتویات آن را به‌صورت یک کل درک کند و بتواند آن محتویات را از قلمرویی با انرژی بالاتر دستکاری کند، موجودی که به یک بُعد متافیزیکی بالاتر دسترسی دارد هم می‌تواند خودِ معماری واقعیت ما را، همه را یک‌جا، از قلمرویی مشابه با انرژی بالاتر دستکاری کند.»

  9. 9.

    در پروندهٔ مورد نظر، این کشورها با نام‌های «پادشاهی آلاگادا»، «جمهوری کره غربی» و «اتحادیهٔ اسلامی ساموتراکی شرقی» و چند کشور دیگر معرفی شده‌اند.

  10. 10.

    این مدخل در این سند دست‌کم شانزده بار ناپدید شده است و هر بار کارکنان بنیاد که محتوای پروندهٔ اصلی را به یاد داشته‌اند، آن را دوباره ساخته‌اند.

  11. 11.

    احتمالاً در مسیر رسیدن به مکان فعلی‌اش.

دیدگاه‌ها

در حال بررسی وضعیت ورود…

اولین نفر باشید که نظر می‌دهد.